
دوشنبه ششم خرداد 1387
خرداد 87: وقتي خدا به اسم تو قرآن مي آورد
وقتي خدا به اسم تو قرآن مي آورد
يعني براي روح خودش جان مي آورد
جانِ خدا به معجزه روح عيسوي
هر خسته را دوباره به ميدان مي آورد
دنيا هزار مذهب و يك عشق مي شود
تنها براي عشق تو عنوان مي آورد
عشقي كه خشك رودِ زمين در برابرش
هر چشمه را كه ديد به جريان مي آورد
تكثير عشق در صددِ دست دادن ست
تا ادعاي عقل چه فرمان مي آورد
وقتي ميان سنگِ نمك غنچه مي كني
دنيا به آبروي تو ايمان مي آورد
ساهره سكوتي
فروردين 87 ـ رشت
دوشنبه سوم دی 1386
ديماه 86: چه انتخاب بدي شد مسير دوري ها
چه انتخاب بدي شد مسير دوري ها
چقدر خسته ام از اين اجاق كوري ها
چقدر خسته از اين كه بعد از اين بايد
فقط يكي بشود حجم چاي قوري ها
سكوت سرد بدي شد چرا نمي خندند
سرود مرگ صدا را زبان بلوري ها
زمان چه ساده سفر مي كند ولي بايد
وصيتي بنويسند اين عبوري ها
كسي دلش نيامده گل را به خاك بسپارد
سپرده ام به خدا خالق صبوري ها ...
ساهره سكوتي ـ رشت
دومين همايش شعر مقاومت لبنان
دومين همايش شعر مقاومت لبنان به همت بنياد حفظ آثار دفاع مقدس گيلان در آستانه اشرفيه برگزار شد. اسماعيل محمدپور دبير اين همايش در حاشيه برگزاري اين مراسم گفت: در بخش شعر ساهره سكوتي، آرش پورعليزادهِِ، معصومه كيانپور، سيد علي شفيعي، مهران مهرانفر و ... انتخاب شدند. در بخش پژوهش نيز حميدرضا شكارسري و فرامرز محمدي پور مقالات خود را در قالب ميزگردي تخصصي ارائه دادند ... ادامه مطلب
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
اردي بهشت 86: مردي از كوچه ها گذر مي كرد
مردي از كوچه ها گذر مي كرد كه صدايش به ابرها نرسيد
و خدا روي دست هاي كسي به هياهوي ربنا نرسيد
آسمان گريه ي بدي مي كرد خاك آيينه دار دردش بود
يك نفر در صداش جان مي داد قامتي سوگوار سردش بود
زندگي تكيه اش به پشت شماست چشم ماهي فروش خوبي نيست
چوب حراج مي زند به زمين ... دور، دورِ سكوتِ خوبي نيست
آسمانِ دلِ شكسته ي ما دست كم يك ستاره جا دارد
توي اين كاسه هاي خشكيده ماه از آمدن اِبا دارد
سنگ بر شيشه هايمان جان داد قسمتِ آسمان ما اين ست
آسمان يك امانت كهنه روي دوش اش هميشه سنگين ست
سفره ي خالي نهار از شام كه ندارد برايمان سهمي ...
دل به دريا زديم و برگشتيم آي آموزگار بي رحمي
آي آموزگار بي رحمي راه و رسم بزرگواري را ...
از تو بايد نوشت يا خط زد زخم هاي عميقِ كاري را؟
سنگ با سنگ، ناله در ناله، گريه با گريه، خنده در خنده
حق ما آسمانِ آبي بود گريه ديگر بس است بازنده!
فروردين 86
ساهره سكوتي
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385
ديماه 85: آدم رسيد و وسوسه را انتخاب كرد
آدم رسيد و وسوسه را انتخاب كرد
يك اشتباه قلب جهان را كباب كرد
تاريخ دختري ست كه در گور خفته است
يا مستجيب خواند و خدا مستجاب كرد
جرات براي واشدنِ غنچه ها نبود
گل هاي باغ را قدمِ تو مجاب كرد
خاك كوير خواست شبيه شما شود
عطر عطش گرفت و خودش را سراب كرد
جنگل اراده كرد نماز جماعتي
دراقتداي چشمه تو را انتساب كرد
دريا شبيه خوردن چيزي به سنگ شد
دريا تمام پنجره ها را جواب كرد
دنيا به كوره راهِ غريبي رسيده بود
با آفرينش تو خدا هم ثواب كرد
رشت ـ ديماه ۸۵
ساهره سكوتي
جمعه دهم آذر 1385
آذر 85: تقدير رفت توي دوتا فال قهوه اي
تقدير رفت توي دوتا فال قهوه اي
فنجان شده ست راوي تمثال قهوه اي
يك زن هزار نقطه دوتا دست خط خطي
دارد بزرگ مي شود اين مرد لعنتي
دارد بزرگ مي شود اما به قيمتِ ...
قلبي بزرگ با نوساني خجالتي
جشن عروسي تو و دامادهاي نور
يك فرصت دوباره كه اسفندهاي كور
مي خندي و تمام جهان زير پاي توست
شايد جهان ادامه اي از انتهاي توست
اما درست پشت همين قاه قاه تو
يك زن شكست مي خورد از اشتباه تو
دارد عقب عقب به عقب مي رود ولي
جاي دلش شكسته چرا دست و پاي تو؟
با گريه هاش مجلس تان را به هم زده
شادي به روزهاي تو اصلا نيامده
مردي كه دست هاي تو را خوب ديده بود
فنجان درست فاصله ها را نچيده بود
پچ پچ به گوش اهل محل مي رسد خبر
پيچيده است قصه ي « ديروز يك نفر ... »
گيجي ولي قضيه ي ما چيز ديگري ست
حلواي خوب توي عزا چيز ديگري ست
تقدير جورِ خبطِ كسي را نمي كشد
فنجان داغ قهوه كسي را نمي كشد
ساهره سكوتي
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385
آبان 85: چشم هايم دخيلِ اسمِ تو اند
حاجت ام را نمي دهي آقا؟ دست هايم ندارد از تو نشان
جاده در امتداد پيچيده فرصتي را نمي شود بخشيد؟
دل به اين آسمان زد و اين بار سعي كرد و دوباره بهتر شد
دلِ آهوي كوچيك ات زخمي ست دعوت اش كن تو رو خدا بپذير
تا به كي انتظار؟ خسته شدم بس كه امن يجيب را خواندم
نه ... من انگار كمترم از آن اتوبوسي كه مشهدي شده است
ساهره سكوتي

