تبليغاتX
ساهره سكوتي
http://arashalizadeh.persiangig.ir/image/Sahere2.jpg

 

 چشم هايم دخيلِ اسمِ تو اند چشم هايي كه پس ندادم شان
حاجت ام را نمي دهي آقا؟ دست هايم ندارد از تو نشان

مشهدِ انتظارِ من ابري ست آفتاب رضاي تان جاويد
جاده در امتداد پيچيده فرصتي را نمي شود بخشيد؟

فرصتي را كه شايد از اول بشود در حرم كبوتر شد
دل به اين آسمان زد و اين بار سعي كرد و دوباره بهتر شد

ـ تو رو جونِ جوادتون آقا! دست ما رو بيا ببين و بگير
دلِ آهوي كوچيك ات زخمي ست دعوت اش كن تو رو خدا بپذير

رشت ـ مشهد دوباره راه افتاد و من اين بار هم كه جاماندم
تا به كي انتظار؟ خسته شدم بس كه امن يجيب را خواندم

فصل هاي زمخت اين تقويم مدتي هست ساعتي شده است
نه ... من انگار كمترم از آن اتوبوسي كه مشهدي شده است

 ساهره سكوتي . رشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 21:27  توسط مدير وبلاگ ساهره سكوتي