تبليغاتX
ساهره سكوتي
http://arashalizadeh.persiangig.ir/image/Sahere2.jpg
 

مردي از كوچه ها گذر مي كرد كه صدايش به ابرها نرسيد

و خدا روي دست هاي كسي به هياهوي ربنا نرسيد

 

آسمان گريه ي بدي مي كرد خاك آيينه دار دردش بود

يك نفر در صداش جان مي داد قامتي سوگوار سردش بود

 

زندگي تكيه اش به پشت شماست چشم ماهي فروش خوبي نيست

چوب حراج مي زند به زمين ... دور، دورِ سكوتِ خوبي نيست

 

آسمانِ دلِ شكسته ي ما دست كم يك ستاره جا دارد

توي اين كاسه هاي خشكيده ماه از آمدن اِبا دارد

 

سنگ بر شيشه هايمان جان داد قسمتِ آسمان ما اين ست

آسمان يك امانت كهنه روي دوش اش هميشه سنگين ست

 

سفره ي خالي نهار از شام كه ندارد برايمان سهمي ...

دل به دريا زديم و برگشتيم آي آموزگار بي رحمي

 

آي آموزگار بي رحمي راه و رسم بزرگواري را ...

از تو بايد نوشت يا خط زد زخم هاي عميقِ كاري را؟

 

سنگ با سنگ، ناله در ناله، گريه با گريه، خنده در خنده

حق ما آسمانِ آبي بود گريه ديگر بس است بازنده!

 

 ساهره سكوتي . رشت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 5:15  توسط مدير وبلاگ ساهره سكوتي