تبليغاتX
ساهره سكوتي
http://arashalizadeh.persiangig.ir/image/Sahere2.jpg

کسی که دار و ندارش بهانه های تو بود
و دلخوشی شنیداری اش صدای تو بود

هوا، هوای بدی بود بی برو برگرد
تمام جای نفس هات را زمان پر کرد

غروب رشت به کوچ پرنده ها می ماند
و با صدای بلندی کسی غزل می خواند

که بعد از آن همه ی ابرها کم آوردند
و پاره پاره شدند آسمان به پا کردند

و آسمان همه ی راه را نوازش کرد
برای اینکه بمانی چقدر خواهش کرد؟

اثر نداشت زمین و زمان به هم برسند
کلاغ ها به سلامت به خانه شان برسند

همان دو چشم سیاهی که ماند در به درت
شبیه کاسه ی آبی که ریخت پشت سرت

قفس قفس دل یک کوه را قلم می زد،
غروب بعد تو این شهر را قدم می زد

کسی که دار و ندارش همین خیابان شد
و بی تو رشت برایش تمام ایران شد

چقدر یار دبستانی تو نامرد است
هنوز دفتر مشق تو را نیاورد است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:49  توسط ساهره سكوتي  |