http://arashalizadeh.persia ngig.ir/image/Sahere2.jpg |
کسی که دار و ندارش بهانه های تو بود
و دلخوشی شنیداری اش صدای تو بود
هوا، هوای بدی بود بی برو برگرد
تمام جای نفس هات را زمان پر کرد
غروب رشت به کوچ پرنده ها می ماند
و با صدای بلندی کسی غزل می خواند
که بعد از آن همه ی ابرها کم آوردند
و پاره پاره شدند آسمان به پا کردند
و آسمان همه ی راه را نوازش کرد
برای اینکه بمانی چقدر خواهش کرد؟
اثر نداشت زمین و زمان به هم برسند
کلاغ ها به سلامت به خانه شان برسند
همان دو چشم سیاهی که ماند در به درت
شبیه کاسه ی آبی که ریخت پشت سرت
قفس قفس دل یک کوه را قلم می زد،
غروب بعد تو این شهر را قدم می زد
کسی که دار و ندارش همین خیابان شد
و بی تو رشت برایش تمام ایران شد
چقدر یار دبستانی تو نامرد است
هنوز دفتر مشق تو را نیاورد است ...