تبليغاتX
ساهره سكوتي
http://arashalizadeh.persiangig.ir/image/Sahere2.jpg

زمین چه هست بجز یک کلان سنگ درشت؟

سقوط کرده و چرخیده ایم پشت به پشت

هزار نسل جهان التهاب مشترک است

یتیمی از رده ی خاطرات مشترک است

شبیه میوه ی غلتان نصیب دنیا شد

چقدر حسرت از این خاک سهم ماها شد؟

همیشه سر یه گریبان نشسته است انسان؛

که بعد تو چه گذشته است بر زمین و زمان...

غمت به خوبی گهواره ها بزرگم کرد

کنار تشنگی نخل ها سترگم کرد

نمانده از تو بجر نام عدل و داغ غمت

کجاست آن همه هشدارهای دم به دمت؟

کجای مسلک تو نامروتی حق بود؟

کدام گردن فرمان گذار تو شق بود؟

چه خیمه ها که به آتش کشیدن افتادند

چه نخل ها که به یادت هنوز بر بادند

شکسته ها همه در انتظار قانوند

درخت ها همه شان بیدهای مجنونند!

ببین که توق جهان بی حماسه ی تق است

و عدل مرز خطای حقیقت و حق است!

جهان ادامه بده مسلک عبورت را

اضافه های مکرر بر آن غرورت را

زمین چه بود بجز یک کلانه سنگ درشت؟

سقوط کرده و چرخید ایم پشت به پشت

علی به ضربه ی شمشیر آهنی که نمرد

غم وقاحت نامردها علی را کشت...

ساهره سکوتی ـ رشت


پنجمين كنگره سراسري سفر همسفر با پاييز روزهاي 23 و 24 مهر در شهر فرش و گلاب كاشان برگزار شد. در اين كنگره كه به همت انجمن شعر كليم كاشاني و با همكاري حوزه هنري كاشان برگزار شد حدود 60 تن از شاعران جوان كه آثار خود را پيش از اين به دبيرخانه كنگره ارسال كرده بودند به شعرخواني پرداختند.  در پنجمين كنگره سراسري شعر  همسفر با پاييز چهره‌هايي چون ساهره سكوتي، آرش پورعليزاده، ابوالفضل صمدي، حامد عسگري، مهدي فرجي، منير عسگرنژاد و ...  به شعرخواني پرداختند ... ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:11  توسط ساهره سكوتي  | 

کسی که دار و ندارش بهانه های تو بود
و دلخوشی شنیداری اش صدای تو بود

هوا، هوای بدی بود بی برو برگرد
تمام جای نفس هات را زمان پر کرد

غروب رشت به کوچ پرنده ها می ماند
و با صدای بلندی کسی غزل می خواند

که بعد از آن همه ی ابرها کم آوردند
و پاره پاره شدند آسمان به پا کردند

و آسمان همه ی راه را نوازش کرد
برای اینکه بمانی چقدر خواهش کرد؟

اثر نداشت زمین و زمان به هم برسند
کلاغ ها به سلامت به خانه شان برسند

همان دو چشم سیاهی که ماند در به درت
شبیه کاسه ی آبی که ریخت پشت سرت

قفس قفس دل یک کوه را قلم می زد،
غروب بعد تو این شهر را قدم می زد

کسی که دار و ندارش همین خیابان شد
و بی تو رشت برایش تمام ایران شد

چقدر یار دبستانی تو نامرد است
هنوز دفتر مشق تو را نیاورد است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:49  توسط ساهره سكوتي  | 

یادت بخیر جهان آرا ...

هنوز هم وقتی شناسنامه ام بیست و چند ساله می شود

اخبار ساعت ۹ اعلام می کند

خرمشهر

            شهر خون و قیام

                                آزاد شد


جايزه ادبي گيلان به ساهره سكوتي رسيد

جايزه ادبي گيلان در سالن اجتماعات سازمان جوانان گيلان برگزار ‌و شاعر ماه ارديبهشت از بين سه نامزد دريافت جايزه، معرفي شد. گفتني است ساهره سكوتي، مريم پيله ور و فاطمه شهدي نامزد دريافت جايزه ادبي گيلان بودند كه هيئت داروان از اين بين غزل ارسالي ساهره سكوتي را به دليل جسارت در استفاده از تعابير زباني و ساختار منسجم به عنوان شعر برگزيده ماه انتخاب نمود ... ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 9:9  توسط ساهره سكوتي  | 

پشتم به پشت لوله بخاری خانه تان در کوچه ی مقارن شب گرم می شود
این کوچه از زمان خودش تنگ تر شده یا اینکه قلب مردمی اش نرم می شود

کوچه حضور دائمی زنده بادهاست بر پیکرش تبلور عصر نمادهاست
آجر به آجرش رگ و خونابه ی زمان حرف دوباره ای ست که از درس ها سواست

با این حساب کوچه ی این شهر مال تو من مال ثبت کردن این قصه نیستم
تاریخ بی تعارف این شهر مال تو من عابرم که از حرکت خسته نیستم

عابر تمام زندگی اش امتدادهاست جایی که شهر زایده ی اتفاق هاست
چیزی که بین فاصله ی تیربرق ها انگیزه ی نشستن جمع کلاغ هاست

تکرار شو همایش انجیرهای پاک به عمر بی حماسه ی ما قد نداد حیف
دنیا به دور دایره ها چرخ می خورد ما را کسی به دست النگو نداد حیف

حتی سیاه هم نشدیم از نم هوا آب و هوای شرجی هم از قشر ها جداست
تنها حساب مشترک عابران شهر مرگ و تولدی ست که تنها حقوق ماست

شاید مرا به یاد بیاری از این به بعد حالا که شهر پر شده از اتفاق من
من که شهید بودم و از اول بهار بر صورت شقایق تو مانده داغ من

مثل پلیس امنیتی باد نیمه شب لای تمام زندگی ام چرخ می خورد
من مانده ام که نان شبم از کجا و او ...  آماده است قهوه که شب تلخ می خورد

من را ببخش دختر خوبی نمی شوم حتی اگر خدات برایم دعا کند
اما قبول کن به خدا خودکشی دعاست وقتی تمام زندگی ات شرم می شود

ساهره سكوتي . رشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 14:1  توسط ساهره سكوتي 

شرمنده ام که دیر رسیدم به کفش هات
جا ماندی و کنار دو تا کفش جای پات
انگار انتظار کسی را کشیده است
با حسرتی که گم شده در عمق خنده هات

بی خود نخند طای « حقیقط » درست بود
با دسته ای که شکل تو را واژگون کشید
یک حلقه شد و واسطه بین تو و خدا
حکمی که در نتیجه به قانون خون کشید

وصلی به حرف های دو تا لات هرزه گرد
وصلی به روزهای کسانی که نیستند
محکوم شو که بعد تو  شاید درخت ها
راضی شوند روی دو تا پا بایستند

ساهره سكوتي ـ رشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:15  توسط ساهره سكوتي