http://arashalizadeh.persia ngig.ir/image/Sahere2.jpg |
پشتم به پشت لوله بخاری خانه تان در کوچه ی مقارن شب گرم می شود
این کوچه از زمان خودش تنگ تر شده یا اینکه قلب مردمی اش نرم می شود
کوچه حضور دائمی زنده بادهاست بر پیکرش تبلور عصر نمادهاست
آجر به آجرش رگ و خونابه ی زمان حرف دوباره ای ست که از درس ها سواست
با این حساب کوچه ی این شهر مال تو من مال ثبت کردن این قصه نیستم
تاریخ بی تعارف این شهر مال تو من عابرم که از حرکت خسته نیستم
عابر تمام زندگی اش امتدادهاست جایی که شهر زایده ی اتفاق هاست
چیزی که بین فاصله ی تیربرق ها انگیزه ی نشستن جمع کلاغ هاست
تکرار شو همایش انجیرهای پاک به عمر بی حماسه ی ما قد نداد حیف
دنیا به دور دایره ها چرخ می خورد ما را کسی به دست النگو نداد حیف
حتی سیاه هم نشدیم از نم هوا آب و هوای شرجی هم از قشر ها جداست
تنها حساب مشترک عابران شهر مرگ و تولدی ست که تنها حقوق ماست
شاید مرا به یاد بیاری از این به بعد حالا که شهر پر شده از اتفاق من
من که شهید بودم و از اول بهار بر صورت شقایق تو مانده داغ من
مثل پلیس امنیتی باد نیمه شب لای تمام زندگی ام چرخ می خورد
من مانده ام که نان شبم از کجا و او ... آماده است قهوه که شب تلخ می خورد
من را ببخش دختر خوبی نمی شوم حتی اگر خدات برایم دعا کند
اما قبول کن به خدا خودکشی دعاست وقتی تمام زندگی ات شرم می شود
ساهره سكوتي . رشت